علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 11 روز سن داره

ثمره عشق

ازمایش مثبت ومرحمت خداوند

بالاخره خواست خداوند این بود که یکی از فرشته هاشو تو دل من بذاره       خداوندا برای این نعمت بزرگ ازت ممنونم         عزیز دلم  ازمایش بارداری من مثبت شد نمیدونی چقدر من وبابات خوشحالیم که تو هستی امیدوارم محکم به دل مامانی بچسبی و 9 ماه دیگه بیای بغلمون الان تقریبا 4 هفته داری و من وبابات عاشقانه دوست داریم چون چهره ی زیبای زندگی رو بهمون نشون دادی ...
30 مرداد 1392

سیسمونی

سلام عزیزم   امروز تقریبا تمام سیسمونیتو اماده کردیم فقط مونده تخت و کمد و کتابخونه و کلا سرویس چوبت البته من   ومامان جونیت و بابایی رفتیم سفارش دادیم گفتن بعد از ماه رمضون واست میارن عزیزم بیشتر لباسهاتو    ازشیراز مامان جونت و زن دایی محسن اقا خریدن اما یک سریشوهم از همینجا واست خریدیم .اولین   لباس رو من و باباییت قبل از اینکه بدونیم وجود داری واست خریدیم.البته عیدی هم مامان جون باباییت   واست ازمشهد تبرک کردن و آوردن.     ...
20 مرداد 1392

عید فطرمبارک

سلام عزیزم   گل پسرم فردا عید فطره و شما اولین عیدفطری هست که در کنارمون هستی   ...
17 مرداد 1392

شروع دلنوشته های پدر و مادرت

به نام خدا     سلام عزیزم میخوام این سایتو به افتخار تو راه بندازم.اما دوست دارم از اینجا بدونی که مامان و بابات سال 1387 عقد کردن و سال 1389 رفتن سر خونه زندگیشون و حالاتصمیم گرفتن که یه نی نی ناز داشته باشن  توکل بر خدا .امیدوارم خداوند یه نی سالم صالح و زیبا بهمون بده این اولین چیزی بود که نوشتم بازم میام و هر اتفاقی بیفته مینویسم ...
17 مرداد 1392

تکونهای نی نی

سلام عزیز دلم       یه دنیا دوستت دارم عزیزم الان واردهفته 24 شدم و من تکونهاتو حس میکنم انقدر   قشنگ و زیبا حرکت میکنی که کلی  لذت میبرم دیروز نشسته بودم لگدم زدی ومن از   روی شکمم دیدم و کلی خندیدم یه دنیا دوست دارم عشق من الان ماه رمضونه و من   که نمیتونم روزه بگیرم  ولی بابات روزه هست و سحرها تنهایی بلند میشه هردوتاتون   خیلی دوست دارم یعنی هم تو و هم بابایی رو. ...
13 مرداد 1392

دلنوشته

سلام عزیزم   امروز اخرین 5 شنبه ی ماه رمضونه من الان کنار دایی مسعودت ودختر دایی احسانت زری نشستم دایی مسعودت پاش سوخته و نمیتونه راه بره  میگه 1   هفته هست نتونستم راه برم مامان جونتم هست .امروز خیلی گرمم میشه    دوست دارم و امیدوارم حالت خوب باشه . ...
13 مرداد 1392

ازمایش قند

سلام عزیز دلم   دیروز جواب ازمایشهامو گرفتم و بردم به دکتر نشون دادم اما یه خورده قندم بالا بود و دکی گفت باید ازمایش 3 روز دیگه تکرار بشه مطمینم واسه این بوده که شبش خیلی شیرینی خوردم اما به هرحال دیشب زیاد حالم خوب نبود سردرد هم داشتم اما هر چی که باشه به خاطر شما تحمل میکنم          خ دایا ممنون بابت این عیدی بزرگ ...
13 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ثمره عشق می باشد